سایت حکومتی کلمه: شیراز- یک منبع آگاه گفت از چند روز پیش دريک پادگان آموزشی درکازرون تعداد دو تا سه هزار جلد شناسنامه سربازان جمع آوری شده است. این فرد که نخواست نامش فاش شود افزود: مراجعه سربازان برای دریافت شناسنامه ها بی نتیجه مانده است و مسوولان از پس دادن شناسنامه های این افراد خودداری کرده اند. وی ادامه داد: حتی به سربازانی هم که شناسنامه های خود را به همراه نداشتند مرخصی داده شده است تا شناسنامه های خود را آورده و به مسوولان تحویل دهند.
نامه یک هموطن بهايی از زندان مخوف اوین
June 5, 2009انتشار: فعالان حقوق حقوق در ایران
اینجانب شهرام چینیان فرزند ضیاالله متولد 1353 و بهایی و بهایی زاده هستم، در تاریخ 9/10/87 با شکایت اهالی حسن آباد باقروف (جنوب شهر تهران و اطراف اتوبان بهشت زهرا) به اتهام اهانت از سوی دادسرای بعثت احضار شدم و از سوی شعبه 6 بازپرسی پرونده کلاسه برای بنده تشکیل شد. اگر چه در احضاریه دادسرا اتهام شکایت اهالی در مورد ایراد اهانت بدون اشاره به موضوع اهانت و یا نام اهانت شدگان ذکر شده بود اما در جلسه بازپرسی هیچیک از شکات حضور نیافتند البته اصل موضوع اختلاف مطروحه به زمینهای روستای حسن آباد باقروف مربوط است.
این روستا در سال 1290 توسط فردی بهایی به نام باقروف تشکیل شد و از آن زمان تاکنون از طرف بهاییانی که بعداً برخی مسلمانها به آنها اضافه شدند مورد سکونت و کشاورزی واقع شد. در آن هنگام باقروف بعنوان مالک زمین ، قطعاتی از زمین ها را به اهالی بهایی و مسلمان برای سکونت و کشاورزی اعطا کرد، بدون اینکه سندی برای این واگذاری صادر شود.
با وقوع انقلاب اسلامی در ایران و از آنجا که بهاییان مورد تهدید و محدود سازی قرار گرفتند و وراث باقروف و نیز دیگر اعضا به خارج از کشور عزیمت کردند، موضوع مالکیت زمینها و ادامه سکونت بهاییان در حسن آباد باقروف به طور جدی مطرح شد و در نبود مالکان و مالک اصلی ، اهالی بهایی و مسلمان به تملک زمینها پرداختند.
منزل ما که مانند خانه های قدیمی چند خانه حول یک حیاط مشترک و مشاع بود از جمله همین زمین ها و مناطق تملک شده بود. در کنار یک حیاط مشترک خانواده ما (چینیان میاندوآب) و سه خانواده مسلمان دیگر به نامهای بادومی، ملکوانه و بادومی (والدین بادومی دیگر) می باشند در خانه های مشرف به حیاط مشاع زندگی میکردند.
خانواده ما چند سالی علیرغم وجود برخی فشارها و تهدیدها در منزل فعلی زندگی کرده و حاضر به تخلیه ملک نشدن هر چند برخی از بهاییان به خاطر وجود همین فشارها و تهدیدات ، حسن آباد باقروف را ترک کردند.
در سال 1364 ، خانواده های بادومی و ملوکانه بر خلاف حق، اقدام به تخریب منازل خود و بازسازی و تصرف حیاط و بخشهای مشاع ملک و نیز حریم کوچه نمودند و بدین ترتیب سهم خانواده ما در حیاط مشاعی به میزان قابل توجهی کاهش یافت، این موضوع باعث اعتراض مرحوم پدرم همراه شد ولی اعتراض وی نتیجه ای در بر نداشت و مقالات محلی نیز از این اعتراض ها، حمایتی نکردند.
پس از فوت پدرم، اینجانب ، شهرام چینیان میاندوآب اعتراض های مرحوم پدرم را از طریق قانونی پیگیری نمودم و در کمیسیون ماده 100 شهرداری و نیز دادسرای بعثت علیه متصرفان شکایت هایی را مطرح کردم، این شکایت ها پیگیری شد و کارشناسان شهرداری و دادگستری، نظراتی در تایید شکایت من ارائه دادند. شکایت های مربوطه در تاریخ 30/2/87 مطرح شد و پیگیری آن تاکنون ادامه دارد.
باجدی شدن شکایت و پیگیری مداوم آن و نیز کسب نظر مثبت و تائید کننده، کارشناسان دادگستری و شهرداری متصرفان بیشتر احساس خطر کردند و با جلب حمایت اهالی و برخی از اعضای شورای محترم روستای حسن آباد باقروف آنها نیز شکایت هایی علیه من مطرح کردند . در عین حال به واسطه بهایی بودن من و خانواده ام متصرفان تلاش کردن تا از حمایت برخی از نهادهای قدرتمند نظام برای وادار ساختن در عین من به گذشتن از حق استفاده کردند. در این رابطه تصرف کنندگان ملک مشاعی و حقوق من ، شروع به جو سازی و شایعه پراکنی علیه من و خانواده ام کردند و به دروغ من را به خروج از بهائیت و تغیر نام متهم ساختن که با نصب اعلامیه بر درب منازل بهاییان ساکن در آن روستا .
این نزاع ادامه داشت تا اینکه یک شب نیروی انتظامی و گشت کلانتری 171 عوارضی به منزل ما مراجعه کرد و افسر گشت از من خواست که برای پاسخ دادن به چند سئوال همراه آنها به کلانتری مراجعه و سپس به خانه بازگردم که در بین راه به قرارگاه پلیس امنیت واقع در شهرری و سپس اداره اطلاعات شهرری منتقل شدم.
افسران کلانتری از من امضای فرمی را خواستند که فرم تائید میکرد من به میل و خواست خودم به پلیس امنیت یا بازداشتگاه آمده ام. اما من از قبول آن خودداری کردم. بازجو آن شب از من با عدم همکاری و اعتراض من نسبت به رفتار ماموران اطلاعات ناجا و کلانتری بی نتیجه ماند و به همین جهت من آن شب را در بازداشتگاه پلیس امنیت به سر بردم بدون آنکه قرار بازداشت یا ابلاغ حکمی داشته باشم.
فردای آن روز از سوی ماموران نیروی انتظامی به وزارت اطلاعات تحویل داده شدم و ماموران وزارت اطلاعات با لباس شخصی سوار بر یک دستگاه خودرو سمند مر از ساختمان پلیس امنیت از ماموران نیروی انتظامی تحویل گرفتند و در حین انتقال از ماموران شنیدم که دادخواست دادسرای بعثت در مورد اتهام من از خود سلب صلاحیت کرده و پرونده مرا به دادگاه انقلاب اسلامی ارجاع داده است.
پس از تحویل من به ماموران وزارت اطلاعات آنها مستقیماً به شعبه دو بازپرسی ویژه امنیت دادگاه انقلاب به ریاست بازپرس سبحانی انتقال دادند و در آنجا آقای سبحانی اتهامات عضویت در گروههای بهایی و توهین به مقدسات تفهیم شد که من توهین به مقدسات را نپذیرفتم. بعد از تفهیم اتهام من مستقیماً به بند 209 زندان اوین انتقال شدم.
این بند زندان امنیتی است و تحت کنترل قرار دارد و در آنجا 36 روز من سلول انفرادی نگه داشته شدم و به همراه ضرب و شتم از من بازجویی بعمل آمد، یک هفته پس از انتقال من به بند 7 و سلول 72 انفرادی بند 209، به همراه تعدادی از مامورین وزارت اطلاعات من را با دستبند و پابند و لباس زندانی به محل مسکونی و منزل خود انتقال داده شدم و پس از اینکه به محل رسیدم فهمیدم که پیش از رسیدن من به محل اهالی را جمع کرده اند و علیه من تبلیغات کرده اند. بعد از رسیدن متصرفان مقداری علیه من صحبت کردند و بعد بدون اخذ یا ارائه مجوز قضایی با شکستن قفل خانه امان وارد منزل شدند و آنها از ابتدای رسیدن به منزل فیلمبرداری از محل و رویدادها را آغاز کردند و پس از ورود کلیه مدارک قضایی، دفترچه های بانکی و دستخط، دفترچه تلفن،عکس های مذهبی و غیره را از منزل بردند و حین بازپرسی مادرم به منزل برگشت و از دیدن مامورین وزارت اطلاعات و به هم ریختن وسایل منزل بسیار ناراحت شد و بعد از تفتیش مجدداً به بند 209 انتقال داده شدم و در عین بازجویی بارها برای همکاری و جاسوسی برای وزارت اطلاعات ترغیب و تطمیع شدم و وعده های بسیاری به من داده شد یا من از بهاییت دست بردارم یا حداقل با ایشان همکاری نمایم.
بعد از 36 روز انفرادی من 40 روز را هم در بند عمومی بند 209 سپری کردم و سپس به بند عمومی انتقال داده شدم.
هم اکنون نیز بلاتکلیف در سالن 4 اندرزگاه شماره 7 بازداشتگاه اوین نگهداری میشوم.
شهرام چینیان میاندوآب
زندان اوین
در ایران حیوانات نیز از گزند آخوندها در امان نیستند
June 5, 2009سایت آفتاب: بیشتر حیوانات وحشی مثل شیر که به طرق قاچاق خریداری و در منازل شخصی نگهداری میشوند، به طرز دردناکی بدون آنکه مسئولین سازمان محیط زیست متوجه شوند، میمیرند. یک دامپزشک در گفتگو با خبرنگار مهر با اعلام این مطلب گفت: «به عنوان مثال در جشن کودک که سال گذشته در دارآباد تهران برگزار شد، سه توله شیر 7 ماهه که دلالان به مردم فروخته بودند به دلایل مختلف تلف شدند». این در حالی است که به گفته دکتر علیرضا باقری بیشتر مراجعات به دامپزشکان برای درمان حیوانات از جنس بچه شیرها به خاطر بیماریهایی است که نهایتا منجر به مرگ آنها میشود. در همین رابطه دامپزشک کلنیک دامپزشکی تهران، در گفتگو با خبرنگار مهر علایم بیماریهای ویروسی در حیوانات وحشی که به شکلهای مختلف در دست شهروندان عادی قرار میگیرد را مشهود دانست و گفت: «در سال گذشته چندین مورد مراجعه به خاطر بیماریهای ویروسی خطرناک در چند توله شیر داشتیم که توسط شهروندان در آپارتمان و محیطهای غیر بهداشتی نگهداری میشدند». دکتر احمدی ضمن تایید غیر مجاز بودن دسترسی و نگهداری حیواناتی از جنس شیر، با استناد به مشاهدات خود در کلنیک دامپزشکی تهران، قاچاقچیان را عامل ورود اینگونه حیوانات از مرزهای شرقی کشور به خصوص هند و پاکستان و افغانستان به ایران دانست و تلف شدن اغلب این حیوانات را تایید کرد. با این حال دکتر آل داود متخصص دامپزشکی تعداد حیوانات وحشی و زاد و ولد آنها در مراکز زیر زمینی و غیر مجاز را دلیل احتمالی فروش این حیوانات به شهروندان دانست و گفت: «شهروندان بسیاری به ما مراجعه می کنند که خواهان استفاده از انواع واکسنها برای نگهداری از توله شیرهایی هستند که در منزل نگهداری میکنند». آل داوود بزرگ کردن حیوانات وحشی در آپارتمان و منازل تهران را به دلیل خوی ذاتی آنان، غیر منطقی خواند و افزود: «این حیوانات به شیوههای مختلف و به این خاطر که از محیط مناسبی برخور دار نیستند به زودی تلف می شوند.».
دانشجويی که دست به خودکشی زده بود درگذشت
June 5, 2009خبرنامه امیرکبیر: نبی پیرمحمدی دانشجوی ۲۲ ساله مقطع کارشناسی رشته مردم شناسی دانشگاه تهران که در بهمن ماه خود را از طبقه چهارم کتابخانه کوی دانشگاه تهران به پایین پرت کرد، درگذشت. پیرمحمدی پس از خودکشی دچار مرگ، مغزی شده و در بیمارستان شریعتی تهران بستری بود. این دانشجو پس از اینکه چند ماه در حالت کما بستری بود هفته گذشته در گذشت. دانشجویان دانشکده علوم اجتماعی مراسم عزاداری برای وی گذاشته و بیانیه ای در خصوص مرگ او منتشر کردند. طبق شنیده ها این دانشجو در حالی دست به خودکشی زده بود که قرار بود فردای آن روز در کمیته انضباطی حاضر شود. این موضوع سبب اعتراضات فراوانی در دانشکده علوم اجتماعی شده و در نهایت نیز دانشجویان به نحوه برخورد کمیته های انضباطی و احضار دانشجویان در فصل امتحانات اعتراض کردند
یک هفته با نقض حقوق بشر در ایران
June 5, 2009فعالان حقوق بشر در ایران
با وجود وعدهی رعایت حقوقبشر از سوی کاندیداهای ریاست جمهوری دهم که تا یک هفتهی دیگر برندهی آن مشخص خواهد شذ نقض گستردهی حقوقبشر در ایران همچنان ادامه دارد و بسیاری از شهروندان و زندانیان سیاسی و عقیدتی از حقوق اولیهی خود محروم هستند. در نشستها و میتینگهای مختلف انتخاباتی درگیریهای از سوی نیروهای شبه نظامی آغاز میشود و بسیاری مورد ضرب و شتم و بازداشت قرار میگیرند، در اثر همین درگیریها در مشهد یک جوان بر اثر شدت جراحات وارد شده در طول هفتهی گذشته جان خود را از دست داد. در هفتهی گذشته بمبگذاری تروریستی در شهر زاهدان دهها تن از هموطنان ما را به کام مرگ کشید و بسیاری را نیز زخمی و مجروح کرد. با هم مروری میکنیم بر آنچه از نقض حقوقبشر در هفتهی گذشته در ایران اتفاق افتاده است
در هشتم خرداد ماه بمبگذارییی در شهر زاهدان همهی ایرانیان را در غم و اندوه فرو برد در این عملیات خشونتبار در حدود 40 تن از شهروندان ایران زمین جان خود را از دست دادند و بیش از 120 نفر روانهی بیمارستان شدند. سازمان عفو بین الملل در تازه ترین گزارش سالانه خود از ایران به عنوان یکی از پیشگامان اجرای مجازات اعدام نام برده است. در این گزارش آمده ایران تنها کشوری است که به اعدام مجرمان نوجوان یعنی کسانی که پیش از ۱۸ سالهگی به دلیل ارتکاب جرم محکوم شدهاند و همچنان به اجرای حکم سنگسار ادامه می دهد. سازمان عفو بین الملل در گزارش سالانه خود اعلام کرد از ابتدای سال ۲۰۰۹ میلادی تا پایان ماه آوریل، این سازمان دست کم ۱۳۹ مورد اعدام در ایران را به ثبت رسانده که دو مورد از آن متهمانی بودهاند که در زمان ارتکاب جرم کمتر از ۱۸ سال سن داشتهاند. در خبر دیگر داریم که ابراهیم جعفرزاده فعال سرشناس مدنی آذربایجانی پس از اتمام مدت یک ساله محکومیت از زندان خوی آزاد شد. و آخرین امروز از بیخبری و نگرانی نسبت به وضعیت یک زندانی بهایی حکایت دارد؛ مشفق سمندري شهروند بهايي ساكن شهرستان بابل كه در تاريخ 25 فروردين 1388 پس از هجوم ماموران اداره اطلاعات به منزلش ، بازداشت شده با گذشت بيش از يك ماه ونيم از دستگيرياش به جز دو مكالمه كوتاه تلفني هيچ ملاقاتي با خانواده نداشته است.
در نهم خرداد ماه خبردار شدیم که سه نفر از متهمان انفجار روز پنجشنبه هفته گذشته در زاهدان، روز شنبه در نزديکی مسجد علی بن ابی طالب این شهر در ملاء عام به دار آويخته شدند. خبری که پر از ابهام بود و بحثبرانگیز. اما در حوزهی دانشجویی؛ مجيد توکلی، دانشجوی زندانی پلیتکنيک که مدت ۱۱۵ روز در زندان اوين محبوس بود، در این روز با تبديل قرار خود به وثيقه آزاد و روی دوش همدانشگاهیان خود وارد دانشگاه امیرکبیر شد. اما از غرب پر از نقض حقوقبشر کشور شنیدیم که دو فعال کرد به نامهای آرمان محمدپور و بهزاد امین توکل به اتهام هواداری از احزاب کردی به دادگاه احضار شدند. از مرکز ایران یعنی اصفهان هم خبر داشتیم که مهدی مزروعی که برای اجرای حکم اعدام به سلول انفرادی منتقل شده بود، اجرای حکم اعداماش موقتا به تعویق افتاد. مهدی مزروعی در سن ۱۷ سالگی مرتکب قتل شده بود. در این روز مجموعه فعالان حقوقبشر در ایران نیز سلسله نشستهای دفاع از حق تحصیل خود را این بار در کرمانشاه برگزار کرد.
در دهم خرداد ماه دبير اجرايي خانه كارگر استان خوزستان از تجمع جمعي از كارگران لوله سازي خوزستان در مقابل استانداري خبرداد. آقايارحسيني نپرداختن حقوق را علت تجمع كاركران عنوان كرد و اظهار داشت: «كارگران خواستار پاسخگويي مسؤولان استانداري شدند اما مسؤولان يك كارشناس به جمع كارگران فرستادند و مقام مسؤولي به ميان كارگران نيامد.» در این روز عمادالدين باقي فعال حقوق بشر با انتقاد شديد از عملکرد دولت نهم پيرامون نقض حقوق بشر و افزايش سير بازداشتها در حوزههاي دانشگاهي و کارگري و همچنين فعالان حقوق زنان و روزنامهنگاران در چهار سال گذشته به ارائه آمار و عملکرد چهارسالهی دولت پرداخت؛ بر اين اساس عمادالدين باقي در همايش دفاع از حقوق شهروندي گفت: «در اين چهار سال تعداد دانشجويان اخراج يا ستارهدار شده افزايش يافت و طي دو سال حدود ۱۹۰ بازداشت و بازجويي روزنامه نگاران، ۵۰ مورد بازداشت فعالان زن، ۲۲۷ مورد بازداشت فعالان دانشجويي، ۳۰۷ مورد و ۲۷۰ مورد بازداشت و بازجويي يا حکم براي فعاليت اجتماعي و فرهنگي بوده است.» همچنین در این روز مجموعه فعالان حقوقبشر در ایران ار تهدید جانی منصور اسانلو توسط یک زندانی در زندان رجاییشهر خبر داد. و دیگر اینکه فریدون نیکوفر، رحیم بسحاق ،محمد حیدری مهر و نجات دهلی از اعضای هیات مدیرهی سندیکای کارگری شرکت کشت و صنعت نیشکر هفت تپه به دادگستری شهرستان شوش احضار شدند. و در آخرین خبر داریم که نادر کریمی روزنامهنگار پس محاکمه شدن در دادگاه خود به سلولهای انفرادی بند 240 زندان اوین مننقل شد.
در یازدهم خرداد ماه شنیدیم که عماد بهار با قید قرار کفالت از زندان اوین آزاد شد. و اینکه گزارشها از درگیریها در زاهدان پس از حادثهی خشونتبار بمبگذاری حکایت دارد؛ در این روز و در یک حادثهی تلخ دیگر در شهر زاهدان يک شعبه مؤسسه مالی اعتباری مهر به آتش کشيده شده و در جريان آن پنج نفر جان خود را از دست دادند. در حوزهی زنان و از زندانیان سیاسی خبر داریم که عالیه اقدام دوست تاکنون 4 بار تقاضای مرخصی کرده است اما هیچ پاسخی به او ندادهاند. اقدام دوست ضمن اعتراض به عدم ارائه مرخصی به او در این باره گفته: « سه بار به طور عمومی اعلام کردند که اگر زندانیها قصد گرفتن مرخصی دارند اعلام و ثبت نام کنند که من هم تقاضا کردم اما جوابی نیامد. یک بار هم از مددکاری سراغام آمدند و خواستند بینند که مرخصی میخواهم که تایید کردم و مجددا تقاضا کردم اما تا به حال هیچ جوابی ندادهاند.» در همین روز 800 نفر از افراد و گروهها برای آزادی جلوه جواهرِی و کاوه مظفری و کلیهی بازداشت شدهگان 11 اردیبهشت در خطاب به رئیس قوه قضائیه نامهیی نوشتند و درخواست آزادی بیقید و شرط آنان را کردند. اما در آذربایجان آیدین ذاکری، منصور سیفی و فردین نوبخت از فعالین مدنی آذربایجانی توسط ماموران اداره اطلاعات مشگین شهر بازداشت شدند و رحیم غلامی روزنامه نگار نیز توسط مامورین انتظامی اردبیل بازداشت و به زندان این شهر منقل شد. آنسوتر دبير اجرايي خانه كارگر استان قزوين از تجمع كارگران شركت فرش پارس در مقابل استانداري خبرداد. عيد علي كريمي گفت: «بهكارگران اين كارخانه ۳ ماه است كه حقوق داده نشده است.» اما در حالی که درگیریها در زاهدان ادامه داشت و بر شدت آن افزوده میشد مجموعه فعالان حقوقبشر در ایران با انتشار بیانیهیی از طرفهای درگیر خواست که از خشونت دست بردارند. همچنین در این اطلاعیه نسبت به اعدام سه زندانی که به اتهام بمبگذاری اعدام شده بودند اعتراض شد چرا که این سه زندانی در زمان وقوع حادثه در زندان به سر میبردند. در قسمتی از این اطلاعیه داریم: «در یک اقدام غیرقابل قبول، سه زندانی به نامهای حاجی نوتی زهی،غلام رسول شاهو زهی و ذبیح الله نارویی را تحت عنوان عوامل دخیل در بمبگذاری پس از 30 ساعت از وقوع حادثه مذکور در ملاء عام اعدام کردند. طبق تحقیقات میدانی مجموعه از این سه تن نتایج به دست آمده حاکی از آن بود ذبیح الله نارویی در اردیبهشت ماه سال جاری به دلیل فعالیت تبلیغی (و نه خشونت آمیز) برای اپوزیسیون بلوچ بازداشت شده و در زمان حادثه در زندانی به سر میبرد. با توجه به تحقیقات دیگر و نظر به گفتههای اخیر مسئولان مربوطه که در رسانههای جمعی هم منعکس شده است دو اعدام شده دیگر نیز از این قاعده مستثنی نبوده و تحت چنین شرایطی بودند.»
در دوازدهم خرداد ماه مهدیه گلرو، از دانشجویان محروم از تحصیل دانشگاه علامه که به مدت 3 سال است، از ادامه تحصیل در دانشگاه محروم شده، به معاونت امنیت دادگاه انقلاب احضار شد. و دیگر اینکه شنیدیم، یک زن زندانی به نام مهناز اکبرتهرانی برای رهائی یافتن از شکنجههای غیر انسانی مسئولین زندان رجاییشهر اقدام به خودکشی کرد و در زندان جان باخت. اما در حالیکه در روزها پایانی دولت نهم انتقادها و گزارشها از عملکرد منفی نهم در همهی زمینهها حکایت دارد در گزارشی منتشر شده داشتیم که؛ بیش از ۴۷۰ میلیون تومان وثیقه و ۱۰۰ روز حبس، هزینهیی است که معلمان برای بهبود معیشت خود در طول دولت نهم متحمل شدند و تلاش هایشان که سرانجام به تصویب و اجرای قانون خدمات کشوری منجر شده بود؛ اکنون بی نتیجه مانده است و باز هم از کردستان خبر داریم که با یورش مامورین وزارت اطلاعات سه تن از جوانان مریوان دستگیر و به سلولهای انفرادی زندان اطلاعات سنندج منتقل شدند. کارون دار سید ۲۷ ساله،آزاد خانچه زر ۲۸ ساله و مظفر رو خانده ۳۵ ساله بازداشتیها مریوانی هستند. و در خبری خوب داریم که مسعود دهقان دانشجوی دانشگاه امیرکبیر و عضو سابق شورای مرکزی انجمن اسلامی این دانشگاه، صبح این روز با تبدیل قرار وثیقه از زندان اوین آزاد شد. و دیگر اینکه به گزارش مجموعه صدها جوان بلوچ در زاهدان که برای اعتراض به اهانت نسبت به مولوی عبدالحمید یکی از رهبران اهل سنت به خیابانها ریخته بودند دستگیر شدهاند و احتمال میرود که با اتهامات سنگینی روبهرو شوند. و همزمان با زاهدانیها در تهران خبر داریم که تجمع خانوادههای بازداشت شدگان روزکارگر به خشونت کشیده شد. و خبر آخر اینکه سعید درخشندی، فعال دانشجوی زندانی که به دو سال و نیم حبس محکوم شده بود، امروز برای مرخصی متصل به آزادی از زندان اوین آزاد شد.
در سیزدهم خرداد ماه اخبار از افزایش درگیریها و خشونتها و بازداشتها از شهر زاهدان حکایت دارد. در همین زمینه مديركل دادگستري استان سيستان و بلوچستان گفت: «در ارتباط با آشوبهاي اخير در زاهدان، ۱۵۰ نفر دستگير و تحويل مقامات قضايي شدند.» در حالی که علی کلایی روزنامهنگار و وبلاگنویس همچنان در سلول انفرادی است و بیخبری از وی حالت نگران کنندهیی به خود میگیرد نعمت احمدی وکیل وی اصل بازداشت علی کلایی را غیرقانونی میداند. وی در مورد آخرین وضعیت وی به مجموعه فعالان حقوقبشر در ایران گفت: «با من که اصلا تماسی نداشته با خانوادهاش یک یا دو بار تماس داشته و اظهار داشته که جای من اینجا امن نیست و کاری کنید تا من آزاد شوم. وی در بند 209 نگهداری میشود.» و دیگر اینکه باخبر شدیم در پی حملهی نیروهای بسیجی و شبه نظامی و پاره کردن پوسترهای یکی از کاندیداهای اصلاح طلب ریاست جمهوری در دانشگاه تهران مرکز واحد پونک درگیریهایی ایجاد شده است و چندین تن بازداشت شدهاند. و در آخرین خبر امروز بدانیم که ابراهیم گودرزوند چگینی فرزند منصور متولد 2 تیرماه 1365، به جرم قتلی که در حدود 17 سالهگی (اردیبهشت 82) مرتکب شده است، 6 سال است که در زندان رودبار زندانی است و هم اکنون با تائید شدن حکم قصاص در آستانهی اعدام قرار دارد.
در چهاردهم خرداد ماه نامهی پدر محمد پور عبدالله به رئیس قوهی قضاییه را خواندیم. در قسمتی از این نامه آمده است: «آقای شاهروی شما گفته بودید اگر فردی زندانی میشود خانوادهی او شدیدا تحت فشار روحی است و باید رعایت حال خانوادهها بشود. پس چهگونه است که با گذشت بیش از یک ماه از اتمام بازجویی فرزندم، به خاطر اینکه زیر برگ اتهامات را امضا نکرده، قرار بازداشت موقت او را تمدیده کرده و وی را به زندان قزلحصار میبرند و شعبه دو بازپرسی با توجه به آخرین دفاع به عمل آمده و دستور آقای ماندگاری معاون دادستان، از قبول وثیقهی وی خودداری نموده و پرونده را به دادگاه ارسال میکند. این اقدام صرفا جهت طولانی کردن بازداشت موقت و شکنجه روحی متهم و خانواده او است. با توجه به مراتب فوق و گذشت بیش از 100 روز از بازداشت وی، عدم قبول وثیقه و نگهداری یک دانشجو در زندان مواد مخدر، آیا انتقام جویی و شکنجه نیست؟» در دیگر خبر زندانی سیاسی محمد علی منصوری از دستگیر شدهگان مراسم گرامی داشت قتل عام زندانیان سیاسی سال 1367 در این روز به زندان گوهردشت کرج تبعید شد. و از خود زندان رجاییشهر بششنویم که منصور رادپور پس از تحمل 192 روز سلولهای انفرادی و همچنین شکنجههای جسمی و روحی به بند 4 زندان گوهردشت کرج بازگردانده شد. و در آذربایجان بخوانید که آیدین ذاکری٬ منصور سیفی و فردین نوبخت از فعالین مدنی آذربایجانی در مشگین شهر که روز یکشنبه در این شهر بازداشت شده بودند به اداره اطلاعات اردبیل انتقال یافتند.
برخورد وحشیانه ماموران حکومتی با خبرنگاران و عکاسان
May 29, 2009کاش مملکتمون قانون داشت!
امروز مثل یک سری عکاس عاقل رفته بودم استادیوم از بازی عکس بگیرم! بازی تموم شد و مردم داشتن شورش می کردن و نیروی انتظامی هم داشت مردم رو با وسایل مختلف میزدن! ما هم مثل همیشه حس عکاسی مون گرفت! برادران به ظاهر محترم نیروی انتظامی دوربین من و با بدترین شکل گرفتن! بعد من رفتم دوربینم رو بگیرم (در این وسط کلی ماجرا رخ داد) مموریم و ازم گرفتن بعد من رفتم مموریم و ازشون بگیرم اونا هم با یه دوربین نیروی انتظامی ازم فیلم گرفتن و گفتن از این ومتهم یه فیلم بگیر (گردن منو گرفتن و گفتن اسم و فامیلیتو بگو) منم گفتم مجرم که نگرفتین اینجوری برخورد می کنین! اون اقای احمق هم شاکی شد ما رو زد! بعد مارو برد تو اتاق نیروی انتظامی ! اون جا به هر نحوی به من کتک و . . . همش آب معدنی باز می کرد یه ذره ازش می خورد بعد پرت می کرد تو صورتم!
آخر سر مموریمو نداد! ازم هم تعهد گرفتن که هر عکسی منتشر بشه به گردن منه!
کاش مملکتمون قانون درست و حسابی داشت می تونستم یه کاری بکنم!
الان صورتم کبود شده!
دانشجويان دربند تحت شكنجه هاى شديد قرار دارند
May 29, 2009شش نفر از دانشجویان دانشگاه امیرکبیر که بصورت گروهی در تاریخ های ۱۷ بهمن ماه و ۶ اسفند ماه ۱۳۸۷ بازداشت شده بودند، پس از آزادی با وثیقه گزارش دادند که مورد بازجویی های شدید، ضرب و شتم های طولانی مدت و شکنجه قرار داشتند تا به فعالیت های غیر قانونی اعتراف کنند. سه دانشجو همچنان در بازداشت مانده اند. عباس حکیم زاده و مهدی مشایخی به دستور مقامات امنیتی در وضعیت خطرناکی در بازداشت هستند و آنگونه که گزارش شده از مسعود دهقان هیچ خبری در دسترس نیست. مهدى مشايخى و عباس حکيم زاده در ملاقات به خانواده هايشان گفتند طى هفته هاى گذشته بازجويى ها ضرب و شتم ها و آزارهاى شديد جسمى و روحى براى اعتراف به کارهائى که انجام ندادهاند افزايش يافته است. خانواده مهدى مشايخى اعلام کردند، پسرشان بر اثر ضرب و شتم شديد جسمى و فشارهاى روحى، دچار رعشه شديد دست بوده و وضعيت نامناسبى داشته است.
گزارش عفو بین الملل از سرکوب مردم در رژیم توتالیتر اسلامی
May 29, 2009عفو بین الملل: اوضاع اقتصادی در ايران در سال گذشته همانند ساير کشورهای جهان با کسادی و بحران جدی روبرو نبوده است. در نتيجه تشديد وخامت نقض حقوق بشر در کشور را نمی تواان به مشکلات اقتصادی نسبت داد. دليل اصلی آن عدم تعهد و پايبندی مقامات جمهوری اسلامی به اصول و موازين حقوق بشری است.
*****
ادامه و تشديد نقض اساسی ترين حقوق شهروندی مردم ايران توسط مقامات جمهوری اسلامی
در گزارش سالانه سازمان عفو بين الملل در رابطه با ايران آمده است مقامات جمهوری اسلامی در سال گذشته نيز با شدت بيشتری به محدود کردن اساسی ترين و بنيادی ترين حقوق مردم ايران مانند آزادی بيان و آزادی گردهمايی های مسالمت آميزادامه داده اند.
در سال گذشته، مقامات جمهوری اسلامی همچنان به عناوين مختلف مانع از کار مدافعان حقوق زنان ، حقوق بشر و مدافعان حقوق اقليت های مذهبی و قومی شده اند. فعالان جامعه مدنی در طول سال گذشته بطور مداوم بازداشت، زندانی و تحت پيگرد قانونی قرار گرفته و در بسياری از موارد بدنبال يک محاکمه غير منصفانه از خروج آنها از کشور ممانعت بعمل آمده است.
در سال گذشته در ايران شکنجه و بدرفتاری با زندانيان يک رويه معمول به شمار آمده و آمران و عاملان آن هرگز مورد مواخذه و يا مجازات قرار نگرفته اند. سازمان عفو بين الملل در گزارش سالانه خود از اعمال مجازات شلاق و قطع عضو خبر داده و هچنین اعلام کرده است براساس آمار رسمی مسئولان کشور ۳۴۶ تن در ايران در سال گذشته اعدام شده اند که در ميان آنها هشت نوجوان بوده و دو تن از محکومين سنگسار شده اند. سازمان عفو بين الملل احتمال ميدهد که تعداد اعدام شدگان ميتوانند ازاين تعداد بيشتر باشند.
دروری دايک، مسئول امور مربوط به ايران در سازمان عفو بين الملل می گويد در سال گذشته مقامات اين سازمان بيش از چهار بار تقاضای ديدار از ايران برای تحقيق در موارد نقض حقوق بشر در کشور را کرده و تاکنون از مسئولين جمهوری اسلامی پاسخ مثبتی دريافت نکرده اند، ضمنا در ۵۰ مورد نيز به نامه های رسمی اين سازمان پاسخی داد ه نشده است.
آقای دايک می گويد: “اوضاع اقتصادی در ايران در سال گذشته همانند ساير کشورهای جهان با کسادی وبحران جدی روبرو نبوده است و در نتيجه تشديد وخامت نقض جقوق بشر در کشور را نمی تواان به مشکلات اقتصادی نسبت داد.” دروری دايک دليل اصلی آنرا عدم تعهد و پايبندی مقامات جمهوری اسلامی به اصول و موازين حقوق بشر می داند.
سازمان عفو بين الملل در گزارش سالانه خود به جزئيات وقايع مربوط به تبعيض عليه حقوق زنان، مدافعان حقوق بشر، آزار و اذيت اقليت های قومی و مذهبی، دستگيرهای خودسرانه، وجود شکنجه گسترده در زندان ها و مجازات شلاق و سنگسار در ايران پرداخته است.
سازمان عفو بين الملل اعلام کرده است دربين ۳۴۶نفری که در سال گذشته در ايران اعدام شده اند هشت تن از آنها نوجوان بوده و يا در سنين نوجوانی مرتکب جرم شده اند. مسئول امور ايران در عفو بين الملل می گويد : “جمهوری اسلامی تنها کشوری در جهان است که در سال جاری دو نوجوان را به دار آويخته است.” در حال حاضر نيز بيش از ۱۳۳ تن که در سنين نوجوانی مرتکب جرم شده اند در زندانهای ايران در انتظار اعدام بسر می برند. دروری دايک، در اين رابطه می افزايد: “مقامات جمهوری اسلامی مجازات اعدام را قصاص نفس بر طبق موازين شرع تفسيرمی کنند در حاليکه اين امر با قوانين بين الملل مربوط به حقوق بشر در تناقض کامل است، و دولت ايران بعنوان يکی از امضاءکننده گان کنوانسيون حقوق کودک موظف و ملزم به اجرای مفاد آن است.”
سازمان عفو بين الملل در گزارش سالانه خود وضعيت پناهنده گان در ايران را هم مورد بررسی قرار داده است . بنابر آمار رسمی بيش از يک ميليون پناهنده که بيشتر آنها افغان هستند در اين کشور زندگی می کنند. بنابر گزارش منابع دولتی بيش از يک ميليون آواره نيز بطور غير قانونی در ايران بسر می برند. در گزارش عفو بين الملل آمده است در ماه گذشته ۱۲پناه جوی افغان هنگام بازگشت به کشور خود در مناطق مرزی بدلايل نامعلوم توسط نيروهای انتظامی جمهوری اسلامی کشته شده اند.
روضه “انتخابات” و مداحان خارجه نشین آن
May 29, 2009حسن داعی
http://www.iranianlobby.com/
چند روز پیش، تلویزیون سی ان ان، گزارشی از متینگ انتخاباتی میرحسین موسوی پخش نمود و زهرا رهنورد را میشل اوبامای ایران خواند1. طبیعی است که این مقایسه چندش آور، هر بیننده منصفی را به تعجب وامیدارد که چطور میتوان همسر رئیس جمهور آمریکا را با همسر کسی مقایسه نمود که در زمان نخست وزیری اش، هم زندانیان سیاسی قتل عام شده اند، هم جنگ خانمانسوز با عراق ادامه پیدا کرده و هم برای نزدیک به یک دهه، هرنوع جنایت چه در داخل و چه در خارج از کشور بوقوع پیوسته است. برای سی ان ان یا همتای بریتانیائی اش یعنی بی بی سی، داستان خیلی واضح و روشن است. دومین ذخیره نفت و گاز جهان را که نمی توان مفت و مجانی به حال خود گذاشت.
تشبیه زهرا رهنورد به میشل اوباما برای این است که نمایش “انتخابات” را با رنگ و لعاب مشتری پسند، به خورد افکار عمومی آمریکا و غرب بدهد و رژیم ایران را ماندگار و مشروع معرفی نماید. نبوغ و استعداد این بنگاههای خبری در قالب کردن کالاهای بنجل آخوندی، از زمانی شکوفا شد که سردار سازندگی لقب میانه رو و معتدل گرفت و پس از وی نیز محمد خاتمی پرچمدار اصلاح طلبی شد. رفسنجانی را به تنگ شیائو پینگ و خاتمی را به گرباچف تشبیه نمودند.
با پایان هشت سال ریاست جمهوری خاتمی، نوبت به “پراگماتیست ها” رسید. اولین کاندیدای مورد نظر علی لاریجانی بود که ری تکیه (از مسئولین کنونی وزارت خارجه آمریکا) وی را مرد قدرتمند ایران و “واقعگرا” نامید. 2 تریتا پارسی وی را “تندروی سابقی که نسبتا پراگماتیست شده” لقب داد. 3
سپس نوبت به سردار قالیباف رسید. خبرنگار نیویورک تایمز وی را “مدرنیست قدرتگرا” لقب داد. 4 مازیار بهار، خبرنگار وطنی که در روزنامه های خارجی قلم میزند، در مقاله خود در نیوزویک، شخصیت بدیع قالیباف را موشکافی نمود و به نتایجی رسید که هر ایرانی را انگشت بدهان میکند: 5
“قالیباف یک واقعگراست که دوست دارد کار ها را بطور کامل به انجام برساند. به زندگینامه قالیباف نگاه کنید، یک کار فوق العاده پس از یک کار مهم دیگر است. در سال 2003، وی که رئیس پلیس بود، کاری کرد که تاکنون در ایران به گوش کسی نیز نخورده بود: وی یک تظاهرات دانشجوئی را بدون آنکه از دماغ کسی خون بیاید، با آرامش به پایان رساند. وی وارد مذاکره با رهبران دانشجوئی شد و به مأموران زیر دست خود نیز دستور داد تا از اسحله و باتون استفاده نکنند!”
اما از بدشانسی مازیار بهار و ری تکیه و تریتا پارسی و دلالان حکومت آخوندی، ولی فقیه نه به قالیباف و نه به لاریجانی، اجازه رقابت با احمدی نژاد را نداد. از اینرو، خبرنگاران و کارشناسان مزبور سعی میکنند تا استعداد خود را در کشف استعدادهای جدید در همین کاندیداهای موجود بکارگیرند. بدین ترتیب، زهرا رهنود با میشل اوباما و لابد همسر کروبی با سیمون دوبوار مقایسه میگردد.
البته بازارگرمی برای نمایش مسخره “انتخابات” در حکومت آخوندی، زمانی امکان پذیر است که یک پیش شرط مهم و ضروری فراهم شده باشد. بایستی برای افکار عمومی جا انداخت که مردم ایران علیرغم “انتقاداتی” که به رژیم ایران دارند در این انتخابات شرکت میکنند. یعنی بایستی به این نمایش مشروعیت داد. این وظیفه ای است که دوستداران “وطنی” ملایان بعهده گرفته اند. دراین میان، نقش مهمی بآندسته از خارجه نشینان واگذار شده که ضمنا تحت نام اپوزیسیون برای خود اعتبار و آبرو نیز کسب کرده اند. چهارچوب نظری این کارزار تبلیغی ساده و بی آلایش است. روی دو اصل قرار گرفته: اول اینکه چاره دیگری بجز شرکت در این پروسه نداریم، یعنی همه راهها بسته است و همین آب باریکه ای که حکومت جلوی ما قرار داده نیز غنیمت است. بعبارت ساده تر، همه راهها شکست خورده اند، آخوندها ماندنی هستند، باید این شکست را پذیرفت و وارد این پروسه خفت بار گردید.
پایه دوم این دستگاه فکری نیز بهمان سادگی است: انتخاب بین بد و بدتر است. طبیعی است که خاتمی از ناطق نوری بهتر است و در انتخابات کنونی نیز لابد شیخ اصلاحات و میرحسین موسوی هر دو از احمدی نژاد بهترند.
برای آشنائی با این کارزار تبلیغی، کافی است یکی دو ساعت وقت بگذاریم و به سایت های فارسی خارج از کشور نگاه کنیم. اول به سراغ بی بی سی میرویم. نوشته ای از عباس میلانی در این زمینه باندازه کافی گویاست. ایشان برای مشروع جلوه دادن شرکت در این نمایش میگوید: 6
“(طرفداران تحریم) می گفتند شرکت در انتخابات به معنی توجیه و تثبیت وضع موجود است. فراموش می کردند که شرکت نکردن در آن در شرایطی که بدیلی معقول و ممکن در افق نیست، به معنای تثبیت بدترین روایت “وضع موجود” است. در سی سال اخیر دیده ایم که “وضع موجود” روایاتی گوناگون دارد وگاه انتخاب به راستی میان روایتی خطرناک تر و زیانبارتر از “وضع موجود” و روایت صرفا ناخوشایند “وضع موجود” است.”
همانطور که ملاحظه میشود، بنظر میلانی، “بدیلی معقول و ممکن در افق نیست.” ترجمه اش این است که هیچ راه دیگری بجز قبول حکومت آخوندی و شرکت در این پروسه مسخره نیست. استدلال دوم ایشان نیز همان داستان بد و بدتر است که به روشنی بیان کرده اند. البته ایشان از اصطلاح “صرفا ناخوشایند (بد) و زیانبارتر (بدتر) استفاده نموده اند.
در سایت ایران امروز که به توده ای های سابق وابسته است، فردی بنام علی اکبر اسماعیل پور که خود را فعال حقوق کودکان معرفی کرده است با حالت التماس از هموطنان میخواهد که برای نجات کودکان ایران زمین به میر حسین موسوی رأی بدهند. به ادعای اسماعیل پور، تنها راه ادامه حیات در ایران، همان شرکت در انتخابات است: 7
“”حضورمثبت و موثر در انتخابات – هر چند با انتخابات آزاد دنيا فاصله دارد – تنها گزينه موجود براى تداوم زندگى در اين سرزمين خسته است. ايران عزيز ما خسته است، خسته از تمامى بىمهرىها، خسته از تجارب مختلف و پرهزينه، خسته از استبداد. با حضور موثر خود و انتخاب ميرحسين موسوى كمك كنيد تا بارديگر نشاط و آگاهى به اين سرزمين برگردد.”
البته برای برخی از کارکشته گان دلالی برای حکومت ایران، داستان ازاین نیز روشن تر است. ملیحه محمدی در مقاله ایکه در سایت روز نوشته 8 میگوید که شرکت در این نمایش آخوندی انتخاب بین بد و بدتر نیست بلکه برعکس انتخاب بین خوب و خوب تر است: “قبل از هر چیز، طرح این نکته شاید بد نباشد که معضلی که اصلاحطلبان در این دوره با آن روبرو شده اند انتخابی میان خوب و خوبتر است!” ایشان بلافاصله تأکید میکند که اصولا بحث تحریم در میان اپوزیسیون (منظور خود ایشان و دوستانشان است) مطرح نیست: “این بار در ایران و در صحنه اپوزیسیون دیگر طرح تحریم به عنوان یک راهکار سیاسی مطرح نیست.”
ملیحه محمدی ازآن جمله کسانی است که اصولا بحث در مورد خوبی یا بدی شرکت در انتخابات را جایز ندانسته و با تمام وجود وارد میدان شده اند. نمونه دیگر آن سایت “پیک نت” وابسته به حزب توده است که در نوستالژی دهه اول انقلاب و جبهه دروغین ضد امپریالیستی به رهبری خمینی و نخست وزیری میر حسین موسوی بخود می پیچد و افسار گسیخته است. سایت پیک نت، در گزارشی هیجان انگیز و حماسی از متینگ انتخاباتی موسوی در تبریز می نویسد: 9
“شعار تبریزی ها هنگام استقبال از موسوی: آذربایجان بیرکلام، موسوی دیر والسلام (حرف آذربایجان یک کلمه است، موسوی والسلام).”
سایت حزب توده، سپس به سفر موسوی به اصفهان میرسد و با شور وشعفی که فقط میتوان در ذوب شدگان ولایت پیدا کرد می نویسد: 10 “اگر ایران، اصفهان شود، موسوی رئیس جمهور می شود!”
اما اگر کسی استدلال عباس میلانی و دوستانش را پذیرفت و خواست در این انتخابات قلابی شرکت کرده و بین بد و بدتر یکی را انتخاب کند، داستان کمی پیچیده تر میشود. راستی احمدی نژاد بدتر است یا میرحسین؟ اگر دو صفحه کاغذ برداریم و در یکی جنایات حکومت آخوندی در چهار سال گذشته را بنویسیم و در کاغذ دیگر، جنایات دهه شصت یعنی زمانیکه میرحسین اولین مقام اجرائی مملکت بود را ردیف کنیم. انصافا کدام پربارتر و هیتلر پسند تر است؟
از اینرو، اگر کسی جرئت کرده و مانند دانشجویان دلیر ایرانی از این میرحسین سوال کند که نقش جنابعالی بعنوان عالی ترین مقام اجرائی کشور در آنهمه جنایات و بخصوص قتل عام هزاران زندانی بیگناه در سال 1367 چه بوده است، یکی از همین بازماندگان حزب توده مثل رضا فانی یزدی، به صحنه آمده و با عصبانیتی که بیشتر به دفاع از ناموس شبیه است، سوال کننده را سر جایش نشانده و می پرسد که خود شما در آن سالها کجا بودید؟ فانی یزدی در مقاله ایکه نوشته، با ذکر یک داستان از کنگره حزب کمونیست شوروی به رهبری خروشجف، دانشجویان سوال کننده را به همدستی با قاتلان زندانیان سیاسی متهم میکند و با وقاحتی شگفت آور می نویسد: 11
“این داستان مرا به یاد کسانی می اندازد که از میرحسین موسوی، نامزد انتخابات ریاست جمهوری، می پرسند آقای موسوی، شما در دهه اول جمهوری اسلامی و در دوران کشتار و جنایت های رژیم، بویژه در سال ۶۷، کجا بودید و چه می کردید. موسوی همان جا بود که بسیاری از آقایان و خانم هایی که امروز سوال می کنند نشسته بودند.”
فانی یزدی پس از آنکه از سوال کنندگان یک چیزی نیز طلبکار گشته است نصیحت میکند که اصولا در انتخابات کنونی جای اینگونه سوالات بیمورد نیست:
” کشتار فاجعه آمیز سال ۶۷ و جنایت ها و فجایعی که به سرکوب مخالفین نظام اسلامی در دهه اول انقلاب منجر گردید را فرصت طلبانه در مقابل حریف انتخاباتی ریاست جمهوری دستمایه سیاست لحظه ای خود نکنید. به میان کشیدن کشتار ۶۷ در مقابله با نامزدهای انتخاباتی در حقیقت لوث کردن فاجعه کشتار زندانیان سیاسی است.”
در پاسخ به میلانی و فانی یزدی و همه مشاطه گران حکومت آخوندی، کافی است از مهندس مهدی بازرگان یک نقل قول بیاورم که به گویاترین شکل بیان کننده اوضاع و احوال اینگونه افراد است. در سال 1367 یعنی بیست سال پیش، مهندس بازرگان از طرف نهضت آزادی نامه ای به خمینی نوشت و از وی گله کرد که رژیم ملایان، با باز گذاشتن یک حداقل فضای تنفس سیاسی برای نهضت و دیگر گروههای مشابه، در صدد است که به دیکتاتوری خود مشروعیت بخشیده و به دنیا اینطور القا کند که گویا یکنوع دموکراسی حداقلی نیز در ایران وجود دارد. بازرگان به خمینی گفت که نهضت زیر بار این نمایش ننگ آلود و به تعبیر خودش “حیات خفیف خائنانه” نمی رود و دفتر و دستک خودش را تعطیل خواهد نمود. متاسفانه بازرگان به این وعده عمل نکرد و بخصوص پس از فوت ایشان، نهضت آزادی به رهبری ابراهیم یزدی، نه تنها مرزهای حیات خائنانه را یکی پس از دیگری پشت سر گذاشت، بلکه سرمشقی نیز برای دیگر همقطاران خود گردید و به مرشد بقیه نیز تبدیل شد. بازرگان در نامه خود، پس از بازشماری فشارهائیکه به نهضت وارد میشود به خمینی گفت: 12
(نامه سرگشاده دبيركل به رهبر انقلاب در مورد اقدامات غيرقانوني عليه نهضت، تاريخ: 12/7/67):
“آنچه مدعيان خواسته و پرداختهاند اينست كه اولاً نهضت آزادي ايران، با فلج شدن از داخل و لكهدار شدن در خارج، اسماً در صحنه سياست و خدمت باقي بماند ولي عملاً منشاء اثر مثبتي نبوده حيات و حركت چندان، جز در زير ذرهبين اطلاعاتي آنها و خنثي شدن قبلي كارها نداشته باشد. ثانياً با تظاهر به اينكه در جمهوري اسلامي ايران حزب قانوني مخالف (و شايد چند حزب ديگر و گروههاي فرمايشي) حضور و فعاليت و امنيت دارند، بتوانند به تبليغات نادرست سياسي و انتخاباتي و به خلافكاري اقتصادي و اداري و سياسي خود جامه حق به جانب بپوشانند و نهضت آزادي وسيله براي فريبهاي سياسي و خيانت بشود.
در هر حال دو انتخاب پيش روي ما گذاردهاند: حيات خفيف خائنانه يا توقف داوطلبانه و تعطيل شرافتمندانه.
طبيعي است كه نهضت آزادي ايران، به رهبري و ياري خداوند و به تائيد ملت ايران، تن به ذلت و خيانت ندهد و اگر چاره نباشد راه دوم را برگزيند. ولي لازم بود قبلاً به شخص جنابعالي و به هموطنان شرافتمند اعلام نمائيم كه گردانندگان پس پرده حاكميت هستند كه ما را وادار به تعطيل و توقف مينمايند. تعطيل و توقفي كه مسلماً بيصدا در دنيا و بدون تاثير سوء بر مردم ايران نخواهد ماند و سكوتي كه بيش از هر فرياد يا طومار و كتاب آبروي انقلاب و نظام و متوليان را برده، آينده شومي را ارمغان خواهد آورد.
غرض از تصديع اينجانب به نمايندگي از طرف نهضت و هشدار حاضر به خدمتتان آن بود كه اگر جريان به صورت ناروا و ناجوانمردانه فعلي ادامه يافته دفتر نهضت آزادي پس داده نشود، فعالين دستگير شده آزاد نگردند، از آنها عذرخواهي و اعاده حيثيت به عمل نيايد، طوقهاي تعهد همكاري و جاسوسي از گردن اعضا و همكاران برداشته نشود، ارعابها و ممانعتهاي شهرستانها و تهران متوقف نگردد، . . . و بطور كلي رفتار حاكميت و مخصوصاً وزارت اطلاعات و دادستاني انقلاب بر موازين اسلام و عدالت و بر وفق قانون اساسي و حاكميت ملي معطوف و تضمين نگردد، ملت شرافتمند ايران و مردم عدالتخواه جهان خواهند دانست كه چون حاكميت ايران طاق تحمل آزادي و كمترين صداي مخالف را ندارد، در حيات و حضور جنابعالي دست به تعطيل نهضت آزادي (و جمعيت و گروههاي ايراني قانوني) زده است، ضمن آنكه به طرفداران براندازي و آشوب و انهدام ايران سند دادهاند كه مبارزه مسالمتآميز قانوني در چارچوب اسلام و انسانيت و اصول، راه نادرست بيفايده است و به اينترتيب ميدان را در آخرين پيام قدرت و بقاي خود براي ايجاد يأس و ترس و كفر و براي ديكتاتوري و استبداد داخلي و استيلاي خارجي بازتر كردهاند.”
قضاوت را به هموطنان وا میگذارم که آنچه این افراد در این سی سال کرده اند زندگی خفیف خائنانه است یا چیز دیگر.
یادداشت ها:
1- گزارش سی ان ان http://www.iranian
.com/main/2009/may/mousavi-rahnavard
2- شهادت ری تکیه در برابر کمیسیون خارجی سنای آمریکا، 19 سپتامبر 2006
3- http://www.niacouncil.org/index.php?option
=com_content&task=view&id=1135&Itemid=29
4- نیویورک تایمز، 28 ژانویه 2008 http://www.nytimes
.com/2008/01/27/world/middleeast/27tehran.html?fta=y
5- Newsweek, 1.8.2007 http://www.newsweek
.com/id/56692
6- عباس میلانی، سایت بی بی سی http://www.bbc.co
.uk/persian/iran/2009/05/090527_pm_ir88_elec
_i_milani.shtml
7- http://www.iran-emrooz.net/index.php?
/politic/more/18047
8- http://www.roozonline.com/persian/opinion
/opinion-article/article/2009/may/24//-a3542473f0.html
9- http://www.peiknet.com/1388/10khordad
/05/PAGE/37MUSAVI.htm
10- http://www.peiknet.com/1388/10khordad
/03/PAGE/32ESFEHAN.htm
11- http://politic.iran-emrooz.net/index.php?
/politic/more/18022
12- نامه نهضت آزادی به خمینی http://www.nehzateazadi
.net/bayanieh/67/html/026sargoshdeh.htm
اعتراض فيس بوک به فيلتر شدن سايتش در ايران
May 25, 2009ایسنا: سايت شبكه اجتماعي فيس بوك به مسدود شدن سايتش در ايران اعتراض كرد.
اين سايت از روز شنبه در ايران فيلتر شده و كاربران مراجعه كننده به آن با پيام «مشترک گرامي دسترسي به اين سايت امکانپذير نميباشد» روبهرو ميشوند.
فیس بوک در بيانيهاي به خبرگزاري فرانس پرس اعلام كرد: ما از دريافت اين خبر كه كاربران در ايران ممكن است به فيس بوك دسترسي نداشته باشند، مايوس شديم.
فيس بوك در سال 2004 از سوي مارك زوكربرگ، دانشجوي هاروارد تاسيس شد و مدعي داشتن 175 ميليون عضو در سراسر جهان است.
Posted by avareh
Posted by avareh
Posted by avareh